
آسمانی وابری
میم آخر دوستت دارم اگر تا آسمان هفتم امتداد نیابد در ساقه هایش به راحتی می شود اثری از تردید یافت ، ریشه ی دوستت دارم باید در تقدس ابرهایی باشد که هنوز به روی هیچ گلبرگی نباریده اند و گونه ی هیچ گل سرخی را به یاد شکوفایی نینداخته اند ؛ حالا که برایت می نویسم خیال ِ اطلسی های بی قرار ایوان آرزوهایت جمع باشد ، پلک نمی زنم ، حالا غرق زخمه زدنم به سازی که هرکس نامی بر آن می گذارد ، گاهی اشک بهترین مضراب برای نواختن شرجی ترین سمفونی دنیاست و گاهی نوازنده یا شاعر برای تقدیم یک تکه آتش به آسمان نیلوفری تمامی دلهای آشفته یک جرقه کم دارد ...

نظرات شما عزیزان:
|